ღღ♥ღღ عشق و نفرت ღღ♥ღღ

می نویسم" د ی د ا ر " تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار....

ღღ♥ღღ عشق و نفرت ღღ♥ღღ

می نویسم" د ی د ا ر " تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار....

پریشون

 

دیدار...

 

دلتنگم و دیدار تو درمان من است. 

 

بی رنگ رخت زمانه زندان من است

خاطرات

وقتی خاطرات آدما زیاد میشه....   
 
 
دیوار اتاقشون پر عکس میشه...  
اما...  
 
 
همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه 
 
 
که... 
 
نمی تونی عکسشو  
 
 
به دیوار بزنی... 

فریاد ( مسعود فردمنش )

 

 

 از غم عشق چه می باید کرد

 

 به دمی, دیداری می توان راضی شد

 

به تمنای نگاهی می توان تشنه ی جانبازی شد

 

میتوان دل خوش کرد به کلامی که شنید

 

از دو خط نامه ی سرد می توان داغ شد و شعله کشید

 

از جهنم گذری کرد و گذشت به گذرگاه رسید

 

به گذرگاه تباهی به جنون و زعطش فریاد زد, فریاد زد